علی ،  دل خسته و رنجور ، تنهای  تنها ، در مسجد است . و چه دلتنگی  عظیمی است ، دوری علی  و پسر عمش ، محمد مصطفی . مسجد شلوغ است . ولی اینان کجا می فهمند ، سرخی داغ فراق علی را ، به محراب می رود . دستها را بالا می آورد و طلب  صبر میکند .

 

از بیرون مسجد ، صدائی به گوش می رسد و این چه صدائی است که اینگونه علی را بی تاب کرده است . این صدای گریه حسنین است . سراسیمه از مسجد بیرون می اید و آن دو دردانه زهرا را به آغوش می کشد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط زهرا سادات مصطفوی در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1390 و ساعت 1:25 |

هر وقت دلت را بتکانی عید است

  عروسي‌ عيد بود و عيد، عروسي‌ بود با دامني‌ از سبزه‌ و چارقدي‌ از شكوفه‌هاي‌ صورتي‌ سيب. دف‌ مي‌زد و مي‌خنديد و هلهله‌ مي‌كرد و مي‌آمد.ما گوشه‌اي‌ از دامن‌ عيد را گرفتيم‌ و پا كوبيديم‌ و دست‌ افشانديم‌ و نمي‌دانستيم‌ كه‌ هميشه‌ گوشه‌ ديگر را شيطان‌ گرفته‌ است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سامان قاسم پور در یکشنبه هشتم اسفند 1389 و ساعت 18:45 |
بلند میشم. دستمو بالا میگیرم و با جسارت میگم که حتی یک کلمه از درس « سازمان و مدیریت بیمارستان ۱» نفهمیدم و این سرنوشت تاسف برانگیز یک درس مثلا مهمه که به خاطر استادش رو به فنا میره...

پی نوشت: اینجا علوم پزشکی تهران بهترین دانشگاه وزارت بهداشت.

+ نوشته شده توسط ایمان تجملیان در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389 و ساعت 22:20 |
دان پیترسون که نقش مهمی در بازسازی شرکت فورد ایفا کرده، وقتی از کیفیت خودروهای تولیدی این شرکت احساس رضایت نکرد، پرسشهای زیر را از مهندسان تولید پرسید:
• آیا واقعاً از آنچه می‌سازید، راضی هستید؟
• آیا این واقعاً همان خودرویی است که تمایل دارید با آن برانید؟
• آیا می‌خواهید ببینید که در کنار اتوبان متوقف شده است؟

جک تلناک که طراح ارشد شرکت است، مجبور بود بپذیرد آنچه را طراحی کرده دوست ندارد، نمی‌خواهد با آن رانندگی کند و یا ببیند که در گوشه‌ اتوبان متوقف شده است. وقتی پیترسون این سؤال را مطرح کرد که «دوست دارید با چه خودرویی برانید؟» تلناک از او خواست که به چند هفته قبل بازگردد. او گفت: «چیزی داریم که می‌خواهیم آن را به شما نشان دهیم.»
و او این کار را انجام داد. منصفانه است بگوییم که رشد شرکت فورد از روزی شروع شد که مهندسان شرکت شروع به کار بر روی طرحهایی کردند که به آنها افتخار می‌نمودند.
در نظر داشته باشید که در چنین موقعیتهایی با رهبری مواجه هستید که می‌گوید این امر بزرگ ‌ترین چالش پیش روی آن است: باید به دنبال روشهایی برای بهبود اهداف و ارزشهای سازمان بود.
در اینجا چهار پرسش اساسی در این زمینه مطرح شده‌اند:
1. به تاریخچه‌ سازمان بازگردید و ببینید چه کاری انجام داده‌ایم که به بیشترین شکل باعث افتخار ما است؟
2. به تاریخچه‌ سازمان بازگردید و ببینید ما باید از چه کاری شرمسار باشیم؟
3. الان می‌توانیم چه کاری انجام دهیم که باعث احساس افتخار ما شود؟
4. ده سال بعد، به گذشته برگردید و ببینید چه کاری کرده‌ایم که بیشترین غرور و افتخار را برای ما در پی داشته است؟

منبع: سایت ندای سلامت


پائولو کوئلیو در کتاب مکتوب می گوید:
هرگز اجازه ندهید که عادت ها،اعمالتان را هدایت کنند.
 
+ نوشته شده توسط admin در شنبه چهارم دی 1389 و ساعت 20:20 |
 

هر قفلی کلیدی دارد و کلید آن صبر است و ایمان


درها را بگشایید ،پرده ها را کنار بزنید . ما در نشسته ایم و بر بال پرنده ای میاییم و بر نگاه تو مینشیم و یا شاید روی برگ سبز کنار اتاقت جای گر فتیم و یا میان کتاب بسته روی میز کافی است نگاه کنید !


خدا را آن دورها جست و جو نکن ،عاشق جست و جو گر تو نیستی ، عاشق اوست ، تو طالبی ، پس طلب کن.ا همین جاست ، در خانه ات


خاموش باش ، بگذار صداهای دیگری را هم بشنوی


من دوست توام صدایت را می شنوم لازم نیست در کنار تو باشم .


میتوانی همین حالا در دلت از عمق وجودت ندا کنی خواهی دید می رسی


خوشا آنان که هفت جهان در خانه ی خود دارند آیا تو داری ؟؟؟؟؟


هر گاه چیزی می خوری فقط بخور تا نعمت خدارا درک کنی


همیشه در مورد به واقعیت رسیدن روهایت امیدوار باش .اجازه نده کسی سد رویاهایت شود


یادت باشه هیچ وقت برای هیچ چیز دیر نیست .


مطئن باش هر شکست بزرگ تر موفقیت بزرگ تری به دنبال دارد هر چه غم هایت بیشتر شادی هایت افزون تر .پس به غم لبخند بزن و با آغوش باز به استقبالش برو .


اگر عاشقانه بنگری مر گی در میان نیست جز دگرگونی و تغییر همه چیز جاودانه است .

تو همانی که می اندیشی می خواهی زندگیت را عوض کنی فکر و اندیشه ات را عوض کن.
+ نوشته شده توسط admin در شنبه بیست و دوم آبان 1389 و ساعت 14:26 |

+ نوشته شده توسط سامان قاسم پور در پنجشنبه بیستم آبان 1389 و ساعت 13:28 |
 

(آلزایمر یکی از دردناک ترین بیماری هایی که انسان ها به آن دچار می شوند اینکه دیگه انسان نتونه حتی عزیزترین کسانش رو به خاطر بیاره خیلی وحشتناکه)

 

طبق يک بررسي، تعداد مبتلايان به بيماري آلزايمر در جهان، طي 20 سال آينده دو برابر شده و به بيش از 65 ميليون نفر خواهد رسيد.

به گزارش سرويس بهداشت و درمان ايسنا منطقه مرکزي، هزينه‌ اين بيماري و اشکال ديگر زوال عقل يک درصد توليد ناخالص جهاني را به خود اختصاص خواهد داد و اين مشکل با طولاني‌تر شدن زندگي افراد در دو دهه‌ آينده رشد بيش از حدي خواهد داشت.

طبق گزارشات جهاني، دولت‌ها براي برخورد با اين مشکل که در مقياس بزرگ در حال رخ دادن است اصلا آمادگي لازم را ندارند.

انجمن بين‌المللي حمايت از بيماران آلزايمري، تعداد بيماران مبتلا به آلزايمر را در جهان هم اکنون 35 ميليون و 600 هزار نفر تخمين مي‌زند که اين رقم در سال 2030 به 65 ميليون و 700 هزار نفر و در سال 2050 به 115 ميليون و 400 هزار نفر خواهد رسيد.

«ديزي آکستا» رئيس اين بنياد در اين باره گفت: اين يک هشدار است که بيماري آلزايمر و ديگر موارد زوال عقل مي‌توانند مهم‌ترين بحران اجتماعي و بهداشتي در قرن 21 تلقي شوند که متاسفانه دولت‌ها اصلا آمادگي لازم را براي مقابله با اين بيماري ندارند

سرويس: بهداشت و درمان - عمومي

+ نوشته شده توسط زهرا زریابی در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 و ساعت 19:57 |
http://abookwithoutacover.files.wordpress.com/2008/11/coffee_morning.jpg
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یگانه حیاتی در یکشنبه یازدهم مهر 1389 و ساعت 8:54 |
باهوش ترین انسان زمین ویلیام جیمز سیدیس

                                  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط سامان قاسم پور در یکشنبه یازدهم مهر 1389 و ساعت 0:3 |

 

                                                                                                         

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثر بود .

علت ناراحتی اش را پرسید . شخص پاسخ داد:

در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم . سلام کردم.جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم .

سقراط گفت : چرا رنجیدی ؟

مرد با تعجب گفت :

خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است .

سقراط پرسید :

اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد به خود می پیچد آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی ؟

مرد گفت :

مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم . آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود .

سقراط پرسید :

به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی ؟

مرد جواب داد : احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم

سقراط گفت :

همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی .آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود ؟و آیا کسی که رفتارش نا درست است ، روانش بیمار نیست ؟

اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود ؟
بیماری فکری و روان نامش غفلت است.
و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد .
و به او طبیب روح و داروی جان رساند .
پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده .

بدان که هر وقت کسی بدی می کند درآن لحظه بیمار است

+ نوشته شده توسط زهرا زریابی در شنبه سوم مهر 1389 و ساعت 20:52 |